محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3591

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جنگاوران و ده هزار كس از جوانان در بازار حكمه پيش عتاب رسيدند كه همگى پنجاه هزار كس بودند . گويد : حجاج همه قرشيان و مردم خاندانهاى عرب را به راه انداخت . عبد الرحمن بن جندب گويد : وقتى حجاج كسان را با عتاب به مقابلهء شبيب مىفرستاد او را بر منبر ديدم كه مىگفت : « اى مردم كوفه همگى با عتاب بن ورقا حركت كنيد . به هيچكس اجازه نمىدهم كه بماند مگر كسى كه او را به كارهاى خويش گماشته باشم ، بدانيد كه مجاهد صبور حرمت و برترى دارد و واماندهء فرارى زبونى و خشونت مىبيند . قسم به آن كس كه خدايى جز او نيست اگر در اين نبرد نيز مانند نبرد پيش عمل كنيد با شما خشونت كنم و به سختى مالشتان دهم . » گويد : آنگاه فرود آمد و مردم سوى عتاب كه در بازار حكمه بود روان شدند . فروة بن لقيط گويد : شبيب در مداين ما را سان ديد ، هزار كس بوديم ، ميان ما به سخن ايستاد ، حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « اى گروه مسلمانان چنان بود كه خداى شما را كه يكصد يا دويست يا كمى بيشتر يا كمتر از اين بوديد ظفر مىداد اكنون صدها و صدهاييد ، بدانيد كه من نماز ظهر مىكنم آنگاه با شما حركت مىكنم . » گويد : پس شبيب نماز ظهر بكرد ، آنگاه ميان مردم بانگ زدند كه اى سپاه خدا برنشين و خوشدل باش . و ياران وى حركت كردند ، اما بنا كردند عقب بمانند و تاخير كنند و چون از ساباط گذشت و با وى فرود آمديم ، مدتى دراز براى ما نقل گفت و از ايام خدا سخن آورد و گفت كه به دنيا بىرغبت باشيم و به آخرت ترغيبمان كرد . پس از آن مؤذن خويش را بگفت تا اذان گفت ، آنگاه پيش ايستاد و با ما نماز پسينگاه كرد ، آنگاه حركت كرد و ما را به نزديك عتاب بن ورقا و ياران وى برد و چون آنها را بديد فرود آمد و مؤذن خويش را بگفت كه اذان گفت . آنگاه پيش ايستاد